غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

358

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

فرنگان به منصوره درآمدند ولى از كار خود سود نبردند . زيرا در كوچه‌هاى تنگ آن گرفتار آمدند و مردم با سنگ و آجر و خاك آنان را فرو كوفتند و چون اسبانشان فربه بود نمىتوانستند در محله‌ها جولان كنند . سردار سپاه مسلمانان فخر الدين عثمان معروف به ابن سيف كه يكى از امراى سپاه مصر بود ، شيخى سالخورده بود . در حالى كه او در حمام بود و ريش خود را خضاب بسته بود فرنگان گرد او را گرفتند و او را در همانجا كشتند . سپس نزد ريدافرنس بازگشتند و گفتند كه با آن سپاه و آن شهر چه كرده‌اند . ديگ طمع او به جوش آمد ، و با سرداران به مشاوره نشست . چنان پنداشتند كه اگر نبرد در صحرا باشد ، بيرون باروها مسلمانان را تاب مقاومت نخواهد بود . پس سپاه خود تعبيه داد و براند ، بدين اميد كه سرزمين مصر از آن او خواهد بود . مصريان صبر كردند تا فرنگان از خليج نيل موسوم به اشمون - ميان دو خشكى دمياط و منصوره - بگذشتند ، سپس به سوى آنان راندند . دو سپاه را نبردى سنگين در گرفت . اين جنگ شكست در سپاه دشمن افكند و مفتضحانه بگريختند . بر سر راه فرار خويش به آن خليج رسيدند ، نتوانستند جان خويش برهانند . خلق كثيرى از ايشان غرق و جمعى ديگر كشته شدند . ريدافرنس نيز با جماعتى از خواص و اكابر سپاهش به اسارت در آمدند . چون پادشاه فرنگان به دست الملك المعظم گرفتار آمد ، مماليك خُردى كه دوستان او بودند گفتندش : ما همهء كارها به دست شجر الدر و امرا مىبينيم و تو را از پادشاهى جز نامى نيست ، اگر در حصن كيفا مىبودى خاطرت بسى آسوده‌تر بود تا اكنون كه به مصر آمده‌اى و فرمانروا ديگرى است . اين امر را سبب اين است كه تو براى مقاومت در برابر فرنگ به آنها نيازمندى در صورتى كه تو را جز اينان دشمنى نيست . صلاح در اين است كه با اين پادشاه و همراهانش براى هر مدت كه خواهى مصالحه كنى زيرا در اين حال هر پيشنهاد كه كنى از تو خواهد پذيرفت . پس بر او منت نه و جانش را ببخشاى و از او جواهر و اموالى را كه در دمياط نهاده است بستان . او دمياط را به تو تسليم مىكند و از پى كار خود مىرود و تو از شر او و شر همكيشانش در امان خواهى زيست و از اين امرا و استخدام لشكر آسوده خواهى شد . آنگاه هر كه را خواهى نگه مىدارى و هر كه را نخواهى از سر راه خود بر مىدارى .